نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آبم ببرد بخت، بخ ای خفته بخت بخ

نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه

در خواب رفته بختم و بیدار مانده چشم

لا الطّرف لی ینام و لا الجدّ ینتبه

چون ماه چار هفته شده‌ستم به هفت حال

حالی چنان که لیس علی‌الخلق یشتبه

دل چون قلم در آتش و تن کاغذ اندر آب

فَالنّار احرقته و الماء حلّ به

ایام دمنه طبع و مرا طالع است اسد

من پای در گل از غم و حسرت چو شَترَبه

از کیسهٔ کسان منم آزاد دل که آز

آزاد را چو کیسه گلو درکشد به زه

خشنودم از خدای بدین نیستی که هست

از صد هزار گنج روان گنج فقر به

چون جان صبر در تن همت نماندنی‌ست

گو قالب نیاز ممان هرگز و مزه

دولت به من نمی‌دهد از گوسفند چرخ

از بهر درد دنبه و بهر چراغ په

الحق غریب عهدم و از قائلان فزون

هرچند کاهل عهد کهان را کنند مه

بیمار جان ربوده برون آمدم ز ری

شاخ حیات سوخته و برگ راه نه

شب تا به چاشت راه روم پس به گرمگاه

بر هر دری طلبم منزل نزه

بیماری گران و به شب راندن سبک

روز آب چون به من نرسد زان خران ده

از بیم تیغ خور سفرم هست بعد از آنک

روز افکند کلاه و زند شب قبا زره

بر ره چو اسب سایه کند گویدم غلام

که‌این سایه فرش توست فرود آی و سر بنه

از تب چو تار موی مرا رشتهٔ حیات

و آن موی همچو رشتهٔ تب‌بُر به صد گره

غایب شد از نتیجهٔ جانم میان راه

یک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه به

یارب چو فضل کردی و جان باز دادی‌اَم

رحمی بکن نتیجهٔ جان نیز باز ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناکامی‌ها و دردهای عاطفی و جسمی شاعر می‌پردازد. او از بخت بد و چرخ تقدیر که نان و روزی‌اش را بر او تنگ کرده، شکایت دارد. در حالی که او در خواب امید و آرزوهاست، بختش بیدار و نگران است. شاعر به رنجی عمیق دچار شده و احساس می‌کند که تن او در آب و دلش در آتش است. او به طالع خود و تاثیرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و از احساس گم‌گشتگی و اندوه ناشی از دردها و نداشتن آرامش می‌نالد. در نهایت، شاعر از خداوند طلب رحمت و بخشش می‌کند و امیدوار است که جانش دوباره به او برگردد.