نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

گر به دل آزاد بودمی چه غمستی

عقدهٔ سودا گشودمی چه غمستی

غم همه ز آن است کاشنای نیازم

گر نه نیاز آزمودمی چه غمستی

گر به مشامی که بوی آز شنودم

بوی قناعت شنودمی چه غمستی

تخم ادب کاشتم دریغ درودم

گر بر دولت درودمی چه غمستی

این که خرد را در ملوک نمودم

گر در عزلت نمودمی چه غمستی

بد گهران را ستودم از گهر طبع

گر گهری را ستودمی چه غمستی

سرمهٔ عیسی که خاک چشم حواری است

گر جهت خر نسودمی چه غمستی

گر ز پی ساز کار در الف آز

سین سلامت فزودمی چه غمستی

لاف پلنگی زنم و گرنه چو گربه

لقمهٔ دونان ربودمی چه غمستی

بخت غنود و به درد دل نغنودم

گر به فراقت غنودمی چه غمستی

گفتی خاقانیا به شاهد و میْ کوش

گر من ازین دست بودمی چه غمستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیان احساسات عمیق و درونی شاعر، به موضوعاتی همچون درد، نیاز، قناعت و ادب می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر دلش آزاد بود، از غم و درد رهایی می‌یافت و به سراغ خواسته‌ها و آرزوهایش می‌رفت. او به زیبایی نشان می‌دهد که غم‌ها از عدم نیاز و عدم رضایت ناشی می‌شوند و در صورت داشتن قناعت، بسیاری از غم‌ها از بین می‌روند. همچنین، با بیان مثال‌هایی از زندگی و رفتارهای انسانی، به این موضوع می‌پردازد که اگر در عزلت و دور از دنیا زندگی می‌کرد، شاید اوضاع بهتری داشت. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر بخت و شانسش بهتر بود، زندگی‌اش نیز شیرین‌تر و بدون غم بود.