نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر دیده یک اهل دیده بودی

دل مژده پذیر دیده بودی

جان حلقه به گوش گوش گشتی

گر نام وفا شنیده بودی

این قحط جهان کسی نبردی

گر کشت وفا رسیده بودی

کشتی حیات کم شکستی

گر بحر غم آرمیده بودی

می‌ترسد از آب دیده جانم

ای کاش نه سگ گزیده بودی

گر آهم خاستی، فلک را

چون صبح دوم دریده بودی

ور چشم فلک به شفقت استی

زو خون شفق چکیده بودی

مرغ دلم از زبان به رنج است

ورنه ز قفس پریده بودی

آویخته کی بُدی ترازو

گر زآنکه زبان بریده بودی

خاقانی اگر نه اهلْ جُستی

دامن ز جهان کشیده بودی

هرچند جهان چنو ندیده است

او کاش جهان ندیده بودی

با آنکه تمامش آفریدند

ای کاش نیافریده بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از وفا و وفاداری در روابط انسانی می‌پردازد. شاعر به نبود وفا و مشکلات زندگی اشاره می‌کند و حسرت می‌خورد که ای کاش دنیا و آدمیانی که در آن هستند، به شیوه‌ای دیگر بودند. او از تنهایی، درد و رنج می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که اگر شرایط و روابط بهتری وجود داشت، شاید زندگی زیباتر و با معنا تری داشت. شاعر از اینکه احساساتش پذیرفته نمی‌شود افسوس می‌خورد و آرزو می‌کند که ای کاش هرگز خلق نمی‌شد یا این قحطی وفا در وجود مردم نبود.