شمارهٔ ۴۰ خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زین اشارت که کرد خاقانی
سرفراز است بلکه تاجوَر است
پشت خم راست دل به خدمت تو
همچو نون و القلم همه کمر است
بختم از سرنگونیِ قلمش
چون سخنهای او بلندسر است
سیم و شکّر فرستم و خجلم
که چرا دسترس همین قَدَر است
شعر گفتم به قدرِ سیم و شکر
مختصر عذرخواهِ مختصر است
شکر و سیم پیش همّتِ او
از من و شعر شرمسارتر است
خود دل و طبع او ز سیم و شکر
کانِ طَمغاج و باغِ شوشتر است
سیم و سنگ است پیشِ دیدهٔ آنک
هر تراشش ز کلکِ او گهر است
اتّصالِ نجومِ خاطر او
فیضِ طبعِ مرا نویدگر است
زین سپس ابروار پاشم جان
این قَدَر فتحِ بابِ ماحضر است
تا ابد نامِ او بر افسرِ عقل
مهر بر سیم و نقش بر حجر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش و احترام به شخصیتی بلندمرتبه میپردازد که او را با تاجوری سرفراز میسازد. او بیان میکند که دل و جانش به خدمت این شخصیت متمایل است و همه تلاشش را در این راستا میکند. شاعر از احساس شرم خود در مواجهه با هدایا مانند سیم و شکر صحبت میکند و این را نشانه کوچکی در مقایسه با عظمت شخصیت مورد نظر میداند. او همچنین اشاره میکند که خلاقیت و استعداد شاعرانهاش به اندازهای است که احساس میکند شعرهایش به پای هدایا نمیرسند. در نهایت، شاعر به جاودانگی نام این شخصیت و تأثیر او بر عقل و ادبیات اشاره میکند.