نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ - در ذم غرور به مال خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مشو خاقانیا مغرور دولت

که دولت سایهٔ ناپایدار است

به دولت هر که شد غره چنان دان

که میدانش آتش و او نی‌سوار است

چو صبح است اول و چون گل به آخر

که این کم عمر آن اندک قرار است

به رنگی کز خم نیلی فلک خاست

مشو خرم که رنگ سوگوار است

در آن منگر که نیل او سراب است

که خود نیلش سراب عمر خوار است

بسا دولت که محنت زادهٔ اوست

که خاکستر ز آتش یادگار است

بسا محنت که دولت، آخر اوست

که دی مه را نتیجه نوبهار است

سر دولت غرور است و میان لهو

به پایانش زوال روزگار است

به می ماند که می فسق است ز اول

میانه مستی و آخر خمار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر warning می‌دهد که به قدرت و دولت نباید مغرور شد، زیرا دولت و قدرت ناپایدار و مانند صبحی زودگذر و گلی کوتاه عمر هستند. افرادی که به دولت فخر می‌فروشتند، باید بدانند که این احساس به زودی به زوال می‌انجامد. همچنین اشاره می‌کند به این که خود قدرت ممکن است منشأ مشکلات و دردها باشد و مانند رنگیست که به ظاهر زیبا ولی در واقع ناامیدکننده است. در نهایت، تفاوت حالت‌ها و تغییرات در زندگی آدمی را با تشبیه به می و مستی و خماری بیان می‌کند و هشدار می‌دهد که هیچ چیز دائمی نیست.