شمارهٔ ۷۳ خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خاقانیا چو آب رخت رفت در سال
مستان نوال کس که وبال آشنای اوست
بر خستگی دل مطلب مرهم قبول
نه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست
آن را که بشکنند نوازش کنند باز
یعنی که چون شکست نوازش دوای اوست
پنداری آن شتر که بکشتند، گردنش
پر زر از آن کنند خونبهای اوست
گیرم که کان زر شود آن گردن شتر
او را ز زر چه سود که سودش بقای اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مشکلات و دردهای عاطفی اشاره میکند. او میگوید که وقتی کسی به دل شکستهاش میرسد، نه دلش آرام میگیرد و نه درمانی برای جراحاتش وجود دارد. شاعر به این نکته توجه دارد که اگر کسی شکست بخورد و دوباره نوازش شود، این نوازش به درمان او کمک نمیکند. همچنین، به طعنه بیان میکند که اگر چیزی از ارزش و زیبایی (مثل زر) به دست آید، اما باز هم چیزی از درد و رنج آن فرد کم نمیشود. در نهایت، شاعر به ناکامیهای بیپایان و ناتوانی در یافتن درمان واقعی برای زخمها و غصههای زندگی اشاره میکند.