نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ - در نصیحت خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاقانیا به دولت ایام دل منه

کایام هفته‌ای است خود آن هفته نیز نیست

روز و شب است سیم سیاه و زر سپید

بیرون ازین دو عمر تو را یک پشیز نیست

چرخ است خوشه‌ای به زکاتش مدار چشم

کان صاع کو دهد دو کری یک قفیز نیست

چون در زمانه چیز نداری خرد چه سود

کن را که چیز نیست خرد هیچ چیز نیست

بر خوشی حیات مشو غره کآسمان

سیاف پیشه‌ای‌ست که او را تمیز نیست

آن، بز نگر که در پی طفلی همی رود

بهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست

روزی به دست طفل شود کشته بی‌گمان

چون بنگری گلو بر بز جز مویز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بی‌ثباتی دنیا و گذران عمر اشاره می‌کند. او می‌گوید که زندگی چون روز و شب است و چیزی جز این دو وجود ندارد. هرچه داشته باشی، در نهایت چیزی نیست و خرد و دانایی در شرایطی که چیزی نداری، بی‌فایده است. او به لذت‌های سطحی حیات هشدار می‌دهد و زندگی را به یک سیاه‌کار تشبیه می‌کند که تمایز در آن معنی ندارد. در انتها، داستان بز و بچه‌ای را مطرح می‌کند که در پی یک خوشی زودگذر است، ولی در نهایت ممکن است خود را به خطر بیندازد. این‌ها نشان‌دهنده‌ی عدم اهمیت مادیات و ناپایداری زندگی هستند.