نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست

کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست

گیرم ز روی عقل همه زیر کیش هست

با کید روزگار به جز ابلهیش نیست

هدهد ز آب زیر زمین آگه است لیک

از دام بر فراز زمین آگهیش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خاقانی در این شعر به ناتوانی انسان در فهم و تحلیل واقعیت‌های زمانه اشاره می‌کند. او می‌گوید که ما به رغم دانش و عقل خود، قادر به درک عمیق مسائل نیستیم. حتی اگر اطلاعاتی از دنیای زیرین داشته باشیم، در سطح زمین و در زندگی واقعی، در دام نادانی و ابلهی خواهیم بود. در نهایت، او بر این باور است که شناخت حقیقی از زمانه تنها برای نادان‌ها فراهم نمی‌شود.