نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ - در رثاء پسر خود رشید الدین و وفات دختر خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دریغ میوهٔ عمرم رشید کز سر پای

به بیست سال برآمد به یک نفس بگذشت

مرا ذخیزه همین یک رشید بود از عمر

نتیجهٔ شب و روزی که در هوس بگذشت

چو دخترم آمدم از بعد این چنین پسری

سرشک چشم من از چشمهٔ ارس بگذشت

مرا به زادن دختر غمی رسید که آن

نه بر دل من و نی بر ضمیر کس بگذشت

چو دختر انده من دید سخت صوفی‌وار

سه روز عدهٔ عالم بداشت پس بگذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به Reflecting بر عمر خود و حسرت‌هایش می‌پردازد. او می‌گوید که عمرش بی‌ثمر گذشته و تنها سرمایه‌اش در زندگی، جوانی‌اش بوده است. او به زنی که فرزندی به دنیا آورده است اشاره می‌کند و غم و اندوهی که از تولد دخترش به دلش نشسته را توصیف می‌کند. شاعر از احساساتی چون سرشک و غم درونی سخن می‌گوید که به دلیل عدم شادی واقعی و وزن سنگین زندگی در دلش وجود دارد. در کل، این اشعار به تفکر در گذر زمان و ناامیدی‌های ناشی از آن پرداخته‌اند.