شمارهٔ ۹۱ - در رثاء دختر خویش خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیش بین دختر نو آمد من
دید کفاتش از پس است برفت
تحفهای تازه کآمد از ره غیب
دید کاین منزل خس است برفت
گهری خرد بود و نیک شناخت
کاین جهان بد گهر کس است برفت
صورتش بست کز رسیدن او
خاطر من مهوس است برفت
دید در پرده دختر دگرم
گفت محنت یکی بس است برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از مولوی است و در آن راوی به توصیف دیدار با دختری پرداخته که از دور میآید. او متوجه میشود که زیبایی و لذتها زودگذرند و به عمق درد و رنجهای دنیا پی میبرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تحمل یک محنت کافی است و نمیتواند از زیباییها و خوشیهای این دنیا دل خوش داشته باشد، زیرا همواره در پس آنها رنج نهفته است.