شمارهٔ ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سرفکنده شدم چو دختر زاد
بر فلک سر فراختم چو برفت
بودم از عجز چون خر اندر گل
بر جهان اسب تاختم چو برفت
ماتم عمر داشتم چو رسید
عمر ثانی شناختم چو برفت
محنتش نام خواستم کردن
دولتش نام ساختم چو برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از احساس ندامت و شرمندگی خود صحبت میکند. او به یک دختر اشاره میکند که باعث سرافکندگیاش شده و در عجز و ناتوانی خود را مانند الاغی در گل میبیند. با این حال، زمانی که به تجربیات و مشکلاتش فکر میکند، میفهمد که اینها بخشی از زندگی هستند. شاعر از دردهایش به عنوان محنت یاد میکند و تلاش میکند تا به آرامشی جدید دست یابد. این متن به نوعی نشاندهندهٔ سفر درونی و درک عمیقتری نسبت به زندگی و مشکلاتش است.