نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار

ز پا در آمدم از من قدم دریغ مدار

ورم قدم بعیادت نمی نهی باری

تفقدی بزبان قلم دریغ مدار

بساز با من دم بسته و کلید نجات

از این مقید دام ندم دریغ مدار

اگر دریغ نداری نظر ز خسته دلان

ازین شکسته ی دلخسته هم دریغ مدار

بعزم کعبه ی قربت چو بسته ایم احرام

ز ما سعادت وصل حرم دریغ مدار

بشادمانی ارت دست می دهد آبی

ز تشنگان بیابان غم دریغ مدار

نوای پرده سرایان بزمگاه وجود

ز ساکنان مقام عدم دریغ مدار

اگر شفا نفرستی بخستگان فراق

ز بستگان ارادت الم دریغ مدار

چو عندلیب گلستان فقر شد خواجو

ازو شمامه ی باغ کرم دریغ مدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حضرت مسیح (ع) دعا می‌کند و از او می‌خواهد که از دل خسته و رنجور او دریغ نکند. او از مسیح می‌خواهد که در عیادت او حاضر شود و از درد و رنجش مطلع گردد. شاعر همچنین اشاراتی به نیاز به رحمت و کمک در زمان‌های دشوار دارد و از احساس تنهایی و تشنگی در زندگی صحبت می‌کند. او از مسیح می‌خواهد که نگاه و لطف خود را به سوی کسانی که در فراق و جدایی گرفتارند، معطوف کند و به دنبال سعادت و نزدیکی به خداوند است. در نهایت، شاعر به حال دل‌سوختگان و نیازمندان اشاره می‌کند و از مسیح می‌خواهد که از خود دریغ نداشته باشد.