نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر

و ابلق ایام را در زیر زین آورده گیر

چون ازین منزل همی باید گذشتن عاقبت

همچو مه بر طارم پیروزه منزل کرده گیر

گر حیات جاودانی بایدت همچون خضر

روی ازین ظلمت بتاب و آب حیوان خورده گیر

همچو فرهاد از غم شیرین بتلخی جان بده

وز لب جان پرور شیرین روان پرورده گیر

خون دل خور چون صراحی و بآب آتشی

آبروی آفتاب آتش افشان برده گیر

رخ ز مهمانخانه ی گیتی بگردان چون مسیح

و آسمان را گرد خوان و قرص مه را گرده گیر

تا کی آزاری به بیزاری و زاری خلق را

مرهم آزار باش و خلق را آزرده گیر

بر بزرگان خرده گیری و ز بزرگی دم زنی

گر بزرگی بگذر این راه و بترک خرده گیر

همچو خواجو تا شود شمع فلک پروانه ات

شمع دل را زنده دار و خویشتن را مرده گیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحرک و دوری از عالم مادی دعوت می‌کند و به انسان توصیه می‌کند که از قید و بندهای دنیا رها شود. شاعر از عوامل مختلف زندگی مثل زمان، غم و رنج یاد می‌کند و می‌گوید که برای دستیابی به حیات جاودانی باید از تاریکی و مشکلات فاصله گرفت و به نور و حکمت روی آورد. همچنین، بر اهمیت پرورش روح و خویشتن‌سازی تاکید می‌کند و پیشنهاد می‌دهد که با ایجاد آرامش و محبت به دیگران، به نوعی به مرهمی برای زخم‌های اجتماعی تبدیل شویم. در نهایت، به بزرگی و خرده‌گیری انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که برای رسیدن به بزرگی باید از نقص‌ها عبور کرد و به خودسازی پرداخت.