نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر

و آنک قربان رهت گشت ز کیشش چه خبر

هدف ناوک چشم تو ز تیغش چه زیان

تشنه ی چشمه ی نوش تو ز نیشش چه خبر

هر کرا شیر ز پیش آید و شمشیر از پس

چون بود کشته ی عشق از پس و پیشش چه خبر

گرچه هر دم بودم صبر کم و حسرت بیش

مست پیمانه مهر از کم و بیشش چه خبر

اگر از خویش نباشد خبرم نیست غریب

در جهان هر که غریبست ز خویشش چه خبر

از دل ریشم اگر بی خبری معذوری

کانک مجروح نگشتست ز ریشش چه خبر

تو چنین غافل و جان داده جهانی ز غمت

گرچه قصاب ز جاندادن میشش چه خبر

چه دهد شرح غمت در شب حیرت خواجو

شمع دلسوخته از آتش خویشش چه خبر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر بزرگ فارسی خواجو کرمانی، به احساس عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر به تعبیر پریشانی خود از دوری محبوب و بی‌خبری از حال او می‌پردازد. او در این ابیات به تردید و ناامیدی ناشی از عشق می‌پردازد و می‌پرسد که در غیاب محبوب، چه خبر از دردها و تالمات اوست. او همچنین به تضاد میان عشق و درد اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر از درد خود آگاه نباشد، ناگزیر به آن مبتلاست. در نهایت، او به سرنوشت خود و غم عمیق ناشی از جدایی از محبوب می‌اندیشد.