شمارهٔ ۱۶۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای مرغ خوشنوا چه فرو بستهای نفس
برکش ز طرف پردهسرا نالهٔ جرس
چون نغمهساز گلشن روحانیان تویی
خاموش تا به چند نشینی در این قفس
تا کی در این مزابل سفلی کنی نزول
قانع مشو ز روضهٔ رضوان به خار و خس
اهل خرد متابعت نفس کی کنند
شاه جهان چگونه شود بندهٔ عسس
تنگ شکر بریزد ازین بوم شورهناک
پرواز کن وگرنه به تنگ آیی از مگس
در راه مهر نیست به جز سایه همنشین
در کوی عشق نیست به جز ناله همنفس
مستعجلی و روی بگردانده از طریق
مستسقئی و جان به لب آورده در ارس
با برهمن مگو سخن شرع بعد ازین
وز اهرمن مجو صفت عرش ازین سپس
عمر عزیز چون به هوس صرف کردهای
جان عزیز را مده آخر درین هوس
آزاد باش و بندهٔ احساس کس مشو
کآزاده آن بود که نگردد اسیر کس
خواجو ترا چو ناله به فریاد میرسد
دریاب خویش را و به فریاد خویش رس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مرغ خوش نوا اشاره میکند که در قفس گیر افتاده و از او میخواهد تا صدای خود را بلند کند و از محدودیتها رهایی یابد. او به توصیف حالات انسانها میپردازد که در دنیای مادی و مشکلات زندگی گرفتار شدهاند و به ذکر این نکته میپردازد که نباید به خودخواهی و هوسهای زودگذر تن در دهند. شاعر به اهمیت آزادی و رهایی از قید و بندها تأکید میکند و از انسانها میخواهد که به هویت واقعی خود پی ببرند و در جستجوی عشق و حقیقت برآیند. در پایان، او به خودآگاهی و تلاش برای نجات خود دعوت میکند.