نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل

نرگس نکند خواب خوش از غلغل بلبل

ای خادم یاقوت لب لعل تو لؤلؤ

وی هندوی ریحان خط سبز تو سنبل

تا کی کند آن غمزه ی عاشق کش معلول

در کار دل ریش من خسته تعلل

گر نرگس مستت نکند ترک تعدّی

چندین چه کند زلف دراز تو تطاول

شرح شکن زلف تو بابیست مطوّل

کوتاه کنم تا نکشد سر بتسلسل

آن صورت آراسته را بیش میارای

کانجا که جمالست چه حاجت بتجمل

محمل مبر از منزل احباب که ما را

یکدم نبود بار فراق تو تحمل

المُغرم یستغرق فی البحر غریقاً

و اللائم کالنائم فی الساحل یغفُل

هر لحظه که خاموش شود ماه مغنی

از مرغ صراحی شنوم نعره که قل قل

ای آنکه جمال از رخ زیبای تو جزویست

غمهای جهان جزو و غم عشق تو شد کل

بر باد هوا باده مپیمای که خواجو

از مل نشود بی خبر الا بتامل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق و زیبایی‌های او بیان می‌کند. شاعر به توصیف چهره معشوق و جاذبه‌های او می‌پردازد و می‌گوید که زیبایی واقعی نیاز به زیورآلات و تجملات ندارد. او از درد فراق و جدایی می‌نالد و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند جای خالی معشوقش را پر کند. همچنین تأکید دارد که عشقش نسبت به معشوقش تمام زندگی‌اش را تسخیر کرده و هیچ چیز نمی‌تواند او را از این احساس دور کند. در پایان، شاعر به فانی بودن دنیا و اهمیت تأمل در لحظات زندگی اشاره می‌کند.