نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حکایت رخت از آفتاب می شنوم

حدیث لعل لبت از شراب می شنوم

ز آب چشمه هر آن ماجرا که می رانم

ز چشم خویش یکایک جواب می شنوم

کسی که نسخه ی خط تو می کند تحریر

ز خامه اش نفس مشک ناب می شنوم

شبی که نرگس میگون بخواب می بینم

ز چشم مست تو تعبیر خواب می شنوم

ز حسرت گل رویت چو اشک می ریزم

ز آب دیده نسیم گلاب می شنوم

چنان بچشمه ی نوشت تعطشی دارم

که مست می شوم ار نام آب می شنوم

فروغ خاطر خویش از شراب می یابم

نوای نغمه ی دعد از رباب می شنوم

حدیث ذره اگر روشنت نمی گردد

ز من بپرس که از آفتاب می شنوم

گهی کز آتش دل آه میزند خواجو

در آن نفس همه بوی کباب می شنوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حکایت مشاعر عمیق عاشقانه و yearning شاعر را به تصویر می‌کشد. شاعر با اشاره به زیبایی‌های معشوق خود، احساساتی چون عشق، حسر و شیدایی را به تصویر می‌کشد. از آفتاب و شراب لعل لب معشوق می‌گوید و در هر خط، زیبایی و جذابیت او را مورد ستایش قرار می‌دهد. احساسات شاعر مانند عشق و خواستن، با نمادهایی از طبیعت و زیبایی‌های زندگی ترکیب شده است. او همچنین از دل‌شکستگی و حسرت می‌گوید و در نهایت با آتش دل و بوی کباب، عشق‌اش را به آتش تشبیه می‌کند. در کل، این شعر به عمق عشق و زیبایی طبیعی اشاره دارد و تضاد میان عشق و درد را به تصویر می‌کشد.