نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم

نشان روی تو از لاله زار می شنوم

ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباست

کزو شمامه مشک تتار می شنوم

بهر دیار که دور از تو می کنم منزل

ندای عشق تو از آن دیار می شنوم

لطیفه ئی که خضر نقل کرد از آب حیات

از آن دو لعل لب آبدار می شنوم

حدیث این دل شوریده بین که موی بموی

از آن دو هندوی آشفته کار می شنوم

گلی بدست نمی آیدم برنگ نگار

ولی ز غالیه بوی نگار می شنوم

هنوز دعای منصور همچنان باقیست

چرا که لاف اناالحق ز دار می شنوم

اثر نماند ز فرهاد کوهکن لیکن

صدای ناله اش از کوهسار می شنوم

سرشک دیده ی خواجو که آب دجله ببرد

حکایتش ز لب جویبار می شنوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و دل‌باختگی‌اش نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او با اشاره به نسیم زلف معشوق، نشانه‌های عشق را در طبیعت و زیبایی‌ها مشاهده می‌کند. شاعر از جذابیت و لطافت ویژگی‌های معشوق، همچون لب‌های آبدار و زلف‌های چین‌دار، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق او در هر دورانی و در هر مکانی با اوست. او همچنین به داستان‌های معروفی چون دعای منصور و ناله‌های فرهاد اشاره می‌کند که نشان‌دهندهٔ قدرت و جاودانگی عشق است. مضمون کلی شعر، عشق و زیبایی و تأثیر آن در زندگی شاعر است.