نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن

حال این درویش با آن محتشم تقریر کن

ماجرای اشک گرمم یک به یک با او بگو

داستان آه سردم دَم به دَم تقریر کن

گر چو شمع آری حدیث سوز عشقم بر زبان

وصف سیلاب سرشک دیده هم تقریر کن

شرح سرگردانی مستسقیان بادیه

چون فرود آیی بر اطراف حرم تقریر کن

قصه تاریک‌روزان در "دل شب" عَرضه دار

داستان مهرورزان "صبح‌دم" تقریر کن

گر غم بیچارگان داری و درد خستگان

آنچ بر جان منست از درد و غم تقریر کن

اضطراب و شور آن ماهی که دور افتد ز آب

گر هواداری نمایی پیشِ یَم تقریر کن

وان گل باغ کَرَم گر یاد بی‌برگان کند

افتقار و عجزم از راه کرم تقریر کن

ضعف خواجو بین و با آن دلبر لاغر میان

هر چه دانی مو به موی از بیش و کم تقریر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احوال شاعر می‌پردازد و از صبا (باد) می‌خواهد که احساسات او را به معشوقش برساند. شاعر از غم و اندوه خود می‌گوید و از اشک‌ها و آه‌هایش یاد می‌کند. او خواسته است تا داستان دردها و تنهایی‌اش را برای محبوبش تعریف کند و احساساتی چون شوق و اضطراب را بیان کند. همچنین، از ضعف خود در برابر عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و در نهایت از صبا درخواست می‌کند که تمام این احوال را به‌دقت برای محبوبش شرح دهد.