نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای پسر دامن اهل قدم از دست مده

ورت از دست برآید کرم از دست مده

چون کسی نیست که با او نفسی بتوان بود

برو و همدم خود باش و دم از دست مده

در فنا محو شو و گنج بقا حاصل کن

بگذر از ملک وجود و عدم از دست مده

شادی وصل اگرت دست نخواهد دادن

هجر را باش و سر کوی غم از دست مده

اگر از توبه و سالوس ندامت داری

با ندیمان بسر آر و ندم از دست مده

خرقه از پیر مغان گیر و گرت دست دهد

کنج بتخانه و روی صنم از دست مده

چون یقینی که همه ملکت جم بر بادست

پشت پائی بزن و جام جم از دست مده

یار اگر طالب درد تو بود درمان چیست

از دوا روی بتاب و الم از دست مده

گرچه آن خسرو خوبان ندهد داد کسی

خاک بر سر کن و پای علم از دست مده

وگر از پای فتادی و نشد کارت راست

آن سر زلف پر از پیچ و خم از دست مده

چون شدی معتکف کعبه قربت خواجو

در طواف آی و حریم حرم از دست مده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به پسر توصیه می‌کند که هیچ‌گاه رابطه خود را با اهل معرفت و عشق قطع نکند و از آنها دور نشود. او را تشویق می‌کند که به خود و درون خویش توجه کند و از دنیا و مسائل آن بگذرد. در فضاهای روحانی غوطه‌ور شود و به دنبال بقا و معنا باشد. اگر در عشق و وصال با دشواری مواجه شد، باید از غم و درد فاصله نگیرد و همچنان به جست‌وجوی معنا ادامه دهد. مهم است که در این راه، نه از توبه و نه از دوستان خوب خود غافل شود. همچنین به او یادآوری می‌شود که به عشق و زیبایی زندگی و آدم‌ها توجه کند و اهمیت تلاش در راه حقیقت را درک کند. در نهایت، او تشویق می‌شود که در جست‌وجوی قرب الهی باشد و از مسیر معنوی خود منحرف نشود.