نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی

ور اهل دلی بر در دلدار فرود آی

ور می طلبی خون دل خسته ی فرهاد

چون کبک هوا گیر و بکهسار فرود آی

ای باد صبا بهر دل خسته ی یاران

یاری کن ودر بندگی یار فرود آی

در سایه ی ایوانش اگر راه نیابی

خورشید صفت بر در و دیوار فرود آی

ور پرتو خورشید رخش تاب نیاری

در سایه ی آن زلف سیه کار فرود آی

چون بر سر آبست ترا منزل مألوف

بر چشمه ی چشم من خونخوار فرود آی

از کفر سر زلف بتان گر خبرت هست

مؤمن شو و در حلقه ی کفّار فرود آی

از صومعه بیرون شو و از زاویه بگذر

وانگاه بیا بر در خمّار فرود آی

خواهی که رسانی بفلک رایت منصور

با سرّ اناالحق بسردار فرود آی

ای آنک طبیب دل پر حسرت مائی

از بهر خدا بر سر بیمار فرود آی

خواجو اگر از بهر دوای دل مجروح

دارو طلبی بر در عطار فرود آی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به پرواز و رسیدن به معشوق و خرد و خمر. شاعر از مرغی می‌خواهد که به گلزار برود و به دلدار دل‌سوزی کند. او به باد صبا می‌گوید که به یاری یارانش بیاید و در کنار محبوب فرود آید. شاعر اشاره می‌کند که اگر نتوانست به سایه معشوق برسد، باید در سایه زلف او پناه بگیرد. همچنین بر این نکته تأکید دارد که برای درمان دل شکسته خود باید به عطار مراجعه کند. در نهایت، همگان را به رهایی از قید و بندهای دینی و عرفانی دعوت می‌کند تا به عشق و حقیقت وصل شوند.