نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

ای نفس مشک بیز باد بهاری

غالیه بوئی مگر نسیم نگاری

بر سر زلفش گذشته ئی که بدینسان

نافه گشائی کنی و مشک نثاری

جان گرامی فدای خاک رهت باد

کز من مسکین قدم دریغ مداری

گر گذری باشدت بمنزل آن ماه

لطف بود گر پیام من بگذاری

گو چه شود گر خلاف قول بد اندیش

کام دل ریش این شکسته برآری

ای ز سر زلف مشکسای معنبر

بر سر آتش نهاده عود قماری

چون بزبان قلم حدیث تو رانم

آیدم از خامه بوی مشک تتاری

غابَ إذا غبتُ فی الصبابِة صبری

بان إذا بنت فی العباد قراری

من چو برون از تو دستگیر ندارم

چون سر زلفم مگر فرو نگذاری

زور ورزم با تو چون ز دست نخیزد

چاره چه باشد برون ز ناله و زاری

هر نفس از شاخسار شوق برآید

غلغل خواجو چه جای نغمه سازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و دل‌باختگی خود می‌پردازد و از زیبایی معشوق می‌گوید. او با آرزوی بویی دل‌نشین از معشوق، از احساسات عمیق و خواسته‌های قلبی‌اش سخن می‌گوید. شاعر همچنین به نشان دادن ناامیدی و درد ناشی از دوری معشوق اشاره می‌کند و از محبت و فدای جانش در راه او می‌گوید. او در پایان به لزوم پذیرش غم و گله‌گذاری از وضعیت خود می‌پردازد و احساسات درونی‌اش را به تصویر می‌کشد.