نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای

نیست در سایه‌اش آن یُمن، که در پَرِّ هُمای

هرکه زین گنبدِ گَردَنده، کناری نگرفت

چون مَهِ نو، به همه شهر، شد انگشت‌نمای

اِی که امروز، ممالک، به تو آراسته است

مُلک را، چون تو، به‌یاد است بَسی مُلک‌آرای

هر کَفی خاک، که بَر عرصه‌ی دشتی بینی

رخ ماهی بُوَد و فَرقِ شَهی عالی‌رآی

بِشُد و مُلکَتِ باقی به خدا بازگذاشت

آن‌که می‌گفت: «منم بر مَلِکان بارخدای!»

گَر تو خواهی که شَهان تاجِ سَرَت گردانند

کارِ درویش، چو خَلخال، مَیَفکَن در پای

تا مقیمانِ فَلَک، شادیِ رویِ تو، خورند

ای مِیِ مِهرِ جهان، هم‌چو قمر، سیر بَرآی

پنجه‌ی نفس، به بازوی ریاضت، بِشِکَن

گوی مقصود، به چوگانِ قناعت، بِرُبای

چنگ، ازآن‌روی نَوازَندَش و دَر بَر گیرند

که به هر بادِ هوایی، نخروشَد چون نای

بوی عود، از دَمِ جان‌پرورِ خواجو بِشِنُو

زآن‌که باشد نَفَسِ سوختگان، روح‌افزای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون قدرت و ثروت، جایگاه انسان در دنیا و اهمیت قناعت و ریاضت اشاره دارد. شاعر تأکید می‌کند که حتی اگر کسی در صدر قدرت باشد، ارزش و خوشبختی واقعی در چیزهای دیگر نهفته است. او به این نکته اشاره می‌کند که کسانی که به دنبال مقام‌های بزرگ هستند، باید به درویشی و سادگی روی آورند. شعر همچنین به زیبایی و لطافت زندگی اشاره دارد و هوشدار می‌دهد که خوشبختی و شادی واقعی در راضی بودن به آنچه داریم و در درک ارزش‌های معنوی نهفته است. شاعر در نهایت با ذکر نام خواجو نشان می‌دهد که نفس و روح پاک می‌تواند زندگی را معنا ببخشد.