شمارهٔ ۲۹۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یا من الیک میلی قف ساعة قبیلی
بالدمع بل ذیلی هذا نصیب لیلی
هر شب که باده نوشم وز تاب سینه جوشم
تا صبحدم خروشم هذا نصیب لیلی
از اشک دل گدازم پیدا شدست رازم
لیکن چه چاره سازم هذا نصیب لیلی
از بند باز کن خو؟ وز دوست کام دل جو
زلفش بگیر و میگو هذا نصیب لیلی
هر شب بجست و جویش گردم بگرد کویش
گریم در آرزویش هدا نصیب لیلی
بلبل ز شاخساران یا ناله ی هزاران
گوید بنو بهاران هذا نصیب لیلی
تا روز از دل و جان چون بلبل سحر خوان
گویم دعای سلطان هذا نصیب لیلی
خواجو مگر فسانه درکش می شبانه
بر گوی این ترانه هذا نصیب لیلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل درباره عشق و احساساتی است که شاعر نسبت به محبوب خود، لیلی، دارد. شاعر در هر بیت به آرزوی وصال و شوق دلش اشاره میکند. او بیان میکند که چگونه در شبها با نوشیدن شراب و اشک ریختن تا صبح بیدار میماند و به یاد لیلی غمگین است. شاعر خواستههایش را بیان کرده و از زلف محبوبش میخواهد که به او خوشبختی و لذت بدهد. همچنین، اشعار به بلبل و بهار اشاره میکند که نماد عشق و زیبایی هستند و در نهایت شاعر از محبوبش میخواهد که او را در این شبهای ناشتا درک کند. به طور کلی، این غزل نشاندهندهی عمق عشق و longing است.