نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عقل مرغی ز آشیانه ی ماست

چرخ گردی ز آستانه ی ماست

شمس مشرق فروز عالمتاب

شمسه ی طاق تابخانه ی ماست

خون چشم شفق که می بینی

جرعه های می شبانه ماست

صید ما کیست آنک صیادست

دام ما چیست آنچ دانه ی ماست

تیر ما بگذرد ز جوشن چرخ

زانکه قلب فلک نشانه ی ماست

ما بافسون کجا رویم از راه

که دو عالم پر از فسانه ی ماست

گرچه ز اهل زمانه شادنئیم

شادی آنک در زمانه ی ماست

جنت ار هست خاک درگه اوست

زانکه مأوای جاودانه ماست

در بسیط جهان کنون خواجو

همه آوازه ی ترانه ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی جایگاه انسان در جهان و ارتباطش با عالم و طبیعت می‌پردازد. شاعر از عقل و دانش به‌عنوان پرنده‌ای ناگزیر از آشیانه‌اش یاد می‌کند و از نور و درخشش شمس به‌عنوان منبع روشنایی زندگی‌اش صحبت می‌کند. او به عشق و احساسات عمیق اشاره می‌کند و می‌گوید که سعادت و خوشبختی در دست ماست. شاعر همچنین به زیبایی و شگفتی‌های جهان اشاره می‌کند و بر این باور است که زندگی انسان با داستان‌ها و افسانه‌ها پیوند خورده است. نهایتاً، او به شادی و آرامش در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که بهشت واقعی در مکانهایی که انسان با عشق و امید ساخته است، وجود دارد.