شمارهٔ ۱۷ - وله خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
عزیزی کو مرا خواری نمودی
چو در مسجد مسلمان با مجوسی
ز دنیا رفت و عین مصلحت بود
چرا کز ماکیان ناید خروسی
کنون بر کهربا تا چند بارم
بگاه گریه اشک سند روسی
که گر زد کرکس چرخش منقار
چنان به کاید از کبکان مصوصی
ولی بنگر که هر ساعت چه گوید
مرا دور سپهر آبنوسی
که ای سرمایه افسوس و تزویر
چرا پیوسته در بند فسوسی
بگاه طمطراق و سرفرازی
گهی چون رایت و گاهی چو کوسی
چو با گردون دونت در نگیرد
چرا سرمایه سازی چاپلوسی
بسلطانی جهانرا تا جهانست
گهی زنگی نشیند گاه روسی
سگی جنگی تر از گرگان وحشی
گرازی خرتر از گاوان طوسی
گرش پیر سپهر از پا در آرد
چرا بخت جوانرا دست بوسی
که گر با تاج کی چون کیقبادی
وگر با کفش زرین همچو طوسی
ترا زین ترکتازی نیز روزی
نماید توسن گردون شموسی
ولیکن طرفه گفتند این مثل را
که مرگ خر بُود سگ را عروسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساس خُلقی و نکوهش از روحیات انسانها میپردازد. او به فردی که او را کوچک شمرده و تحقیر کرده، اعتراض میکند و بیان میکند که وقتی در مسجد مسلمانها با مجوسیها زندگی میکند، این امر طبیعی است. همچنین شاعر از زوال دنیا و کمبود صداقت در رفتارها سخن میگوید، و به تناقضات زندگی اشاره میکند که برخی در جستجوی مقام و ثروت، از حقیقت فاصله میگیرند. شاعر به بیداری وجدان و حقیقت جویی دعوت میکند و میگوید نباید با تظاهر به جلوهگری، به فریب دیگری پرداخت. همچنین، به نااستواری زندگی و هوسهای بشری اشاره میکند که برخی افراد برای مقام و قدرت، دیگران را فراموش میکنند. در نهایت، شاعر به نظر میرسد که قدرت و مقام، ناپایدار است و این بازیهای دنیوی به زودی به سرانجامی ختم خواهد شد که در آن، عدالت و مرگ به سراغ همه خواهند آمد. او با اشاراتی کنایهآمیز به تناقضهای زندگی، به عواقب ناگوار آنها میپردازد.