شمارهٔ ۳ - فی المطایبه خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی وفات یافت امیری در اصفهان
ز آنها که در عراق بشاهی رسیده اند
دیدم جنازه بر کتف تونیان و من
حیران که این جماعت ازین تا چه دیده اند
پرسیدم از کسی که چرا تو نیان شهر
از کارها جنازه کشی بر گزیده اند
حمال مرده در همه شهری جدا بود
هر شغل را برای کسی آفریده اند
بر زد بروت و گفت که تا ما شنیده ایم
حمامیان همیشه نجاست کشیده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در یک روز، امیری در اصفهان فوت میکند و جنازهاش را گروهی به دوش میکشند. راوی از خود میپرسد که چرا این مردم به جنازهکشی پرداختهاند و متوجه میشود که در هر شهر، حمل مردهها بر عهده افرادی خاص است و هر شغل مخصوص به گروهی از مردم است. همچنین یکی از آنها میگوید که از گذشتهها حمامیها همیشه با نجاست سر و کار داشتهاند.