نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ - وله خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گفت با من یکی ز فیروزان

که چه بودت ز آمدن مقصود

شهر بگذاشتی و بگذشتی

از مقامی که بود معدن جود

و امدی سوی محنت آبادی

که نباشد درو کرم موجود

این زمان با وجود حاکم ما

جود را نیست در زمانه وجود

سیم ویسه ست و شاه ما رامین

زر ایازست و میر ما محمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی با یکی از فیروزان صحبت می‌کند و می‌پرسد که هدفش از آمدن به اینجا چیست. او اشاره می‌کند که این فرد شهر را ترک کرده و به مکانی آمده که در آن کرم و generosity وجود ندارد. او توضیح می‌دهد که در زمان حاکم فعلی، نیک‌خوئی و جود دیگر وجود ندارد و اشاره می‌کند به مقایسه‌هایی میان ثروت شاه و شخصیت‌های دیگر. در کل، این سخنان نشان‌دهنده ناامیدی از اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان است.