شمارهٔ ۱۰۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حیاتبخش بُود باده خاصه وقت صبوح
که راح را بُود آن دم خواص جوهر روح
فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس
چو بلبلان سحر در چمن به وقت صبوح
مباش بی لب یاقوت و جام یاقوتی
که نیست بی می و معشوق در زمانه فتوح
مرا چو توبه گنه بود توبه کردم از آن
که گر نکرد گناه از چه توبه کرد نصوح
نوشتهاند بر اوراق کارنامهٔ عشق
که رند را نبُود در صلاح و توبه صلوح
مرا که از درت امید فتح بابی نیست
دَرِ دو لختی چشم است بر رهت مفتوح
خیال نرگس مستت چو در دلم گذرد
شود ز خنجر خونریز او دلم مجروح
فشاند بر جگر ریش من غم تو نمک
نبشت دفتر حسن ترا خط تو شروح
گر آب دیده ز سر برگذشت خواجو را
گمان مبر که به طوفان هلاک گردد نوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و خوشی ناشی از نوشیدن شراب در صبح اشاره دارد و آن را با لحظات عاشقانه و زیباییهای طبیعی مقایسه میکند. شاعر در ادامه میگوید که عشق و معشوق در زندگی ضروریاند و بدون آنها چیزی نمیارزد. او از توبه و گناه سخن میگوید و این که توبه بدون گناه معنایی ندارد. همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق او را مانند زخم خنجر مجروح کرده و غم معشوقش بر دل او نمک میریزد. در پایان با اشاره به داستان نوح، شاعر تأکید میکند که گرچه مشکلات و غمها وجود دارند، اما نباید ناامید شد.