شمارهٔ ۱۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
مهر ماش چندان نیست ماه نیمروزی را
روی پر نگارش بین چشم پر خمارش بین
لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را
آن مهست یا رخسار شکّرست یا گفتار
عارضست یا گلزار ماه نیمروزی را
جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر
خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را
لعبت پری پیکر و آفتاب شب زیور
گر ندیده ئی بنگر ماه نیمروزی را
موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز
در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را
می بمی پرستان آر باده سوی مستان آر
خیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را
یار جز جفا جو نیست گو مکن که نیکو نیست
هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد که به مانند ماه نیمروزی است. شاعر در وصف معشوقش میگوید که زیبایی او با هیچ چیز قابل مقایسه نیست و مایه خوشبختی و شادی است. او به ویژگیهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند، از جمله چهره، زلف و رفتار شیرینش. شاعر از معشوق دعوت میکند تا از زیبایی و لذتهای زندگی بهرهمند شوند و در عین حال به غم و ناملایمات عشق اشاره میکند که نباید مانع از شادی و محبت شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نباید به کسی که فقط جفا میکند محبت کرد و بهتر است خود را در زیباییها و لذتهای زندگی غرق کرد.