نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد

چه خطا رفت که ابروش دگر چین دارد

نافه ی مشگ ز چین خیزد و آن ترک ختا

ای بسا چین که در آن طرّه ی مشگین دارد

دل غمگین مرا گرچه بتاراج ببرد

شادمانم که وطن در دل غمگین دارد

عجب از چشم کماندار تو دارم که مقیم

مست خفتست و کمان بر سر بالین دارد

ای خوشا آهوی چشمت که بهر گوشه که هست

خوابگه برطرف لاله و نسرین دارد

مرغ دل کز سر زلفت نشکیبد نفسی

بازگوئی هوس جنگل شاهین دارد

گرچه فرهاد بتلخی ز جهان رفت ولیک

همچنان شور شکر خنده ی شیرین دارد

دل گمگشته ز چشم تو طلب می کردم

کرد اشارت بسر زلف سیه کاین دارد

خواجو از چشمه ی نوشت چو حکایت گوید

همه گویند سخن بین که چه شیرین دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و احساسات عاشقانه و غمگین شاعر را در برابر او بیان می‌کند. شاعر از معشوقی با ابروانی زیبا و موی مشکین سخن می‌گوید و از دل غمگین خود ناله می‌کند، اما در عین حال شادمان است که وطنش همچنان در دلش باقی مانده است. او به چشم‌های معشوق و دلنشینی آن‌ها اشاره می‌کند و از خواب و آرامش ناشی از آن‌ها سخن می‌گوید. همچنین با یادآوری فرهاد، به عشق و شور زندگی و شیرینی‌های آن اشاره می‌کند. در پایان، شاعر به قدرت کلام و روایت‌های شیرین اشاره می‌کند که کار او به عنوان یک شاعر را توصیف می‌کند. این شعر به طور کلی از زیبایی‌های عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید.