شمارهٔ ۱۵۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل مجروح مرا آگهی از جان دادند
جان غمگین مرا مژده ی جانان دادند
پیش خسرو سخن شکّر شیرین گفتند
بزلیخا خبر از یوسف کنعان دادند
آدم غمزده را بوی بهشت آوردند
مرغ را باز بشارت ز گلستان دادند
خبر چشمه ی حیوان بسکندر بردند
مژده ی خاتم دولت بسلیمان دادند
هودج ویس بمنزلگه رامین بردند
پایه ی سلطنت شاه بدریان دادند
دعد را پرده ز رخسار رباب افکندند
ذرّه را رفعت خورشید درخشان دادند
عام را خلعت خاص از بر شاه آوردند
خضر را شربتی از چشمه ی حیوان دادند
تشنه ی بادیه را باز رساندند بآب
کشته ی معرکه را بار دگر جان دادند
باغ را رونقی از سرو روان افزودند
کاخ را زینتی از شمع شبستان دادند
مژده ی آمدن خواجه بخواجو بردند
بنده را آگهی از حضرت سلطان دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف شادیها و خوشحالیهایی میپردازد که در زندگی انسانها و موجودات مختلف به وقوع میپیوندد. شاعر از دل مجروح خود نام میبرد که با شنیدن خبرهای خوش، آرامش مییابد. به نوعی، این اشعار بیانگر خبرها و بشارتهای شیرینی است که به افراد و موجودات مختلف میرسد؛ از خبرهایی مانند مژده ی جانان تا پیروزی و رونق در باغها و کاخها. در هر بیت، شاعر به نحوی از زیبایی و خوشحالی ناشی از این خبرها سخن میگوید و احساسات مختلفی را به تصویر میکشد. در نهایت، شعر به مفهوم امید و زندگی جدید اشاره دارد که از دل غم و سختیها برمیخیزد.