شمارهٔ ۱۵۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیگرانرا عیش و شادی گرچه در صحرا بود
عیش ما هر جا که یار آنجا بُود آنجا بُود
هر دلی کز مهر آن مه روی دارد ذرّه یی
در گداز آید چو موم ار فی المثل خارا بود
سنبلت زانرو ببالا سر فرود آورده است
تا چو بالای تو دایم کار او بالا بود
هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک
کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود
تنگ چشمانرا نیاید روی زیبا در نظر
قیمت گوهر چه داند هر که نابینا بُود
از نکورویان هر آنچ آید نکو باشد ولی
یار زیبا گر وفاداری کند زیبا بُود
حال رنگ روی خواجو عرضه کردم بر طبیب
ناردان فرمود از آن لب گفت کان صفرا بُود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عشق و شادی را با یار مرتبط میکند و تأکید میکند که خوشی تنها وقتی حاصل میشود که محبوب در کنار باشد. دلهایی که از محبت پر هستند، به راحتی و سریعاً به شوق میآیند. زیبایی و جذابیت یک فرد حتی در دوری از محبوب هم خود را نشان میدهد. شاعر به تقدیر از زیباییهای ظاهری و درونی میپردازد و اشاره میکند که کسانی که دل پاک دارند، حقیقت زیبایی را درک میکنند. نهایتاً، شاعر به طبیب مراجعه میکند و در مورد حالش صحبت میکند، که نشاندهنده ارتباط نزدیک سلامت با احساسات و عشق است.