شمارهٔ ۲۵۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
گلستان رخت خندیده بر گل
رسانده خط بیاقوت تو ریحان
کشیده سر ز کافور تو سنبل
عروسی را که او صاحب جمالست
چه دریابد گرش نبود تجمّل
چو ریش خستگانرا مرهم از تست
مکن در کار مسکینان تغافل
اگر گل را نباشد برگ پیوند
چه سود از ناله ی شبگیر بلبل
بجانت کانک بر جان دارم از غم
نباشد کوه سنگین را تحمّل
اگر عمر منی ایشب برو زود
وگر جزو منی ای غم برو کل
چو از زلفش بدین روز اوفتادم
تو نیز ای شب مکن بر من تطاول
خوشا آن بزم روحانی که هر دم
کند مستی ببادامش تنقّل
منه عود ای بت خوش نغمه از چنگ
که ساغر بانگ می دارد که غلغل
بزن مطرب که مستان صبوحی
ز می مستند و خواجو از تأمل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از زلفهای شکسته و گلهای خندان میگوید و به زیبایی عروسی که مولای جمال است اشاره میکند. او همچنین به حالت درد و رنج خود از غم عشق و نیاز به محبت میپردازد. در ادامه، شاعر به بزم و شادی اشاره میکند و خواستار آرامش و نمیخواهد از خوشیهای زندگی دل بردارد. در نهایت، او تقاضا میکند که از چنگ نغمههای خوش، و بادهای که مستی به ارمغان میآورد، غفلت نکند. این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و لذت از زندگی است.