شمارهٔ ۲۵۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای ماه تو مهر انور دل
وی مهر تو شمع خاور دل
یاقوت تو روح پرور جان
ریحان تو سایه گستر دل
لعل لب و زلف تابدارت
جان پرور جان و دلبر دل
ای قامت تو قیامت عقل
وی خاک در تو محشر دل
بُستان رخ تو روضه ی خلد
یاقوت لب تو کوثر دل
لعل تو زلال مشرب روح
چشم تو چراغ منظر دل
ابروت هلال غرّه ماه
مهرت خورجان و در خورد دل
از غایت پر دلی شکسته
هندوی تو قلب لشکر دل
ساقی غمت بجای باده
خون می دهم ز ساغر دل
گر زلف ترا رسن درازست
باشد گذرش بچنبر دل
هر دم بهوای خاک کویت
پر می زندم کبوتر دل
در تحت شعاع مهر رویت
یکباره بسوخت اختر دل
ساقی بده آن مئی که در جام
هست آب روان آذر دل
از دل بطلب نشان خواجو
کو معتکفست بر در دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارههای مختلف، ویژگیهای ظاهری و معنوی معشوق را توصیف میکند. او از عناصر طبیعی چون ماه، یاقوت، لعل و ریحان استفاده میکند تا عشق و محبتش را بیان کند. معشوق در این شعر نه تنها زیبایی ظاهری دارد بلکه به روح و جان شاعر نیز زندگی میبخشد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی معشوق قرار دارد و در نهایت به طالب وصال و نزدیکی با اوست.