شمارهٔ ۲۶۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای سواد خط تو شرح مصابیح جمال
طاق پیروزه ی ابروی تو پیوسته هلال
زلف هندوی تو چینی و ترا رومی روی
چشم ترک تو ختائی و ترا زنگی خال
کی شکیبد دلم از چشمه ی نوشت هیهات
تشنه در بادیه چون بگذرد از آب زلال
گر بُود شوق حرم بعد منازل سهلست
هجر در راه حقیقت نکند منع وصال
نتوان گفت که می در نظرت هست حرام
زانک در گلشن فردوس بُود باده حلال
بر بنا گوش تو خال حبشی هر که بدید
گفت بر گوشه ی خورشید نشستست بلال
چون خیال تو درآید بعیادت ز درم
خویش را باز ندانم من مسکین ز خیال
گفتم از دیده شوم غرقه ی خون روزی چند
چشم دریا دل من شور برآورد که سال
چه کند گر نکند شرح جمالت خواجو
که بوصف تو رساندست سخن را بکمال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوب شاعر اشاره دارد. او به توصیف ابرو، زلف و چشمهای معشوق میپردازد و از احساس تشنگی و longing خود نسبت به دیدار او سخن میگوید. شاعر بیان میکند که حتی اگر در میان راههای سخت برود، محبت و شوق دیدار معشوق خویش را فراموش نمیکند. همچنین به تضاد بین حرام و حلال اشاره میکند و زیبایی معشوق را چنان توصیف میکند که نه تنها در دنیا بلکه در بهشت نیز بینظیر است. در نهایت، شاعر به درد و ناراحتی خود از دوری معشوق و ضرورت وصف زیبایی او تأکید میکند.