شمارهٔ ۲۸۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم
ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم
هر چند از چار آخشیج و پنج حس در شش دریم
از چار حدّ نه فلک یکدم علم بیرون زنیم
گر رخش همّت زین کنیم از هفت گردون بگذریم
هنگام شب چون شبروان هنگامه بر گردون زنیم
بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم
بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم
مائیم چون مهمان او دور از لب و دندان او
هر لحظه ئی بر خوان او انگشت بر افیون زنیم
لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال
در شیوه ی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم
خواجو چه اندیشی ز جان دامن بر افشان بر جهان
ما را گر از جان غم بُود پس لاف عشقش چون زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به شادی و جشن برای میخوارگان، با تأکید بر اهمیت عشق و پیمانهای عاشقانه. شاعر از کنشها و حسی که در دنیای عشق وجود دارد صحبت میکند و میخواهد که از محدودههای مادی فراتر بروند و به آسمان دست یابند. او همچنین اشاره به غم و درد ناشی از عشق و جدایی دارد، و در عین حال شور و شوق عشق را تشویق میکند. از طرفی، شاعر به طعنههای دیوانهوار عاشقانه اشاره میکند و از رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید. در نهایت، این شعر تأکید دارد بر قدرتمندی عشق و غم و اندوه آن.