نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

یا حادی النیاق قد ذُبتَ فی الفراق

عَرّج علی اُهیلی و اخبرهم اشتیاقی

بشنو نوای عشّاق از پردهٔ سپاهان

زان رو که در عراق است آن لعبت عراقی

یا مُشرب المحیا قُم و اسقنا الحمیا

فالعیش قد تهیا و الوصل فی التلاقی

بنشاند باد مستان مجلس به دل نشانی

برد آب آب و آتش ساقی به سیم ساقی

قد طابَ وقت شُربی یا من یروم قُربی

فی اللیل أذ تهیا مع مُنیتی أغتباقی

ساقی بده کزین می در بزم دردنوشان

گر باقی است جامی آن است عمر باقی

فی الراح ارتیاحی لا أسمع اللواحی

لکن مع الملاحی أشرب علی السواقی

من رند و میْ‌پرستم پندم مده که مستم

کز دست کس نگیرم جز می ز دست ساقی

یا مُنیة المتیم صل عاشقیک و ارحم

فالقلبُ مُستهامٌ مِن شِدّة الفراقی

دور از رخت چو خواجو دورم ز صبر و طاقت

لیکن به طاق ابرو از دلبران تو طاقی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل مورد نظر شعری است عاشقانه که در آن شاعر از فراق معشوق و شدت اشتیاق خود سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که به یارانش بگوید که چقدر دلش برای او تنگ شده است. شاعر به لذّت عشق و گلگونگی می‌نوشد و در این بزم، به می و محفل مستانه اشاره می‌کند. او از ساقی می‌خواهد که به او شراب بنوشاند و به شادی و راحتی بپردازد، چرا که زندگی همچنان ادامه دارد. شاعر می‌گوید که دلش به عشق معشوق می‌تپد و از دوری‌اش رنج می‌برد، اما با آرامش به عشقش ادامه می‌دهد. در نهایت، او از عشق و زیبایی معشوق ستایش می‌کند و احساس تنهایی و فراق را با عشق توصیف می‌کند.