شمارهٔ ۱۳ - فاجابة بهذه القطعه خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
فروغ اختر دین محمد
سپهر فضل شمس نخجوانی
توئی مسّاح صحرای معالی
توئی ملاّح دریای معانی
ترا مخدوم خود دانی که دانم
مرا محکوم خود دانم که دانی
گرانی از حضورت کی توان یافت
که ناید از سبک روحان گرانی
ز شعرت عار می باید که نبود
که نبود آب را ننگ از روانی
ننالد بلبل از دستان سرائی
نرنجد طوطی از شکّر فشانی
خلیل و اخفش آن شهرت ندارند
که نیشابوری و جرباد قانی
تو می دانی که داعی را نباشد
غمی از شاعران اصفهانی
نگردد ملتفت شیر سپهری
بغوغان سگان کاهدانی
مگر دیوست رستم کاورد یاد
ز مشتی غرچه ی مازندرانی
در این ره نطق عیسی چون توان یافت
ازین خر کره گان کاروانی
نظامی را چه باک ارهجو خوانند
برو نظّامکان از هرزه خوانی
نه ثالث راز ثانی فرق دانند
نه تمییز مثالث از مثانی
چو در دانش نمی مانی بدین قوم
خداوندا که جاویدان بمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش فروغ اختر دین محمد، شاعر معروف و بزرگ ایرانی، پرداخته و او را به عنوان یک مساح و ملاح در دنیای ادبیات معرفی میکند. شاعر در ابیات مختلف به ویژگیهای قدرت شعر و نبوغ فروغ اشاره میکند و درباره ارزش شعر و ادب سخن میگوید. او همچنین به تلاشهای بیوقفه شاعران بزرگ و جایگاه آنها در ادبیات فارسی اشاره میکند و نسبت به کمارزشی برخی شاعران دیگر انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به ارزش دانش و علم در جامعه تأکید کرده و دعا میکند که خداوند او و دیگران را جاویدان نگه دارد.