نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ - کتب واحد من الشعرا الیه فی طلب المداد خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

خواستم قطره سیاهی دوش

از که آنکس که نور دیده ماست

مهر گردون عالم آنکه رخش

در سیاهی شب چو مه پیداست

آنک اهل زمانه را در خور

چون سیاهی دیده ی بیناست

خردم گفت کافتابست او

کس سیاهی ز آفتاب نخواست

در سیاهی شد آب حیوان گم

نه سیاهی ز آب حیوان خاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جستجوی حقیقتی می‌پردازد که از نور و روشنی سرچشمه می‌گیرد. او به سیاهی و ظلمات اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها کسی که می‌تواند در این سیاهی روشنایی بیاورد، خود نور است. همچنین اشاره می‌کند که در دنیای تاریک، افرادی که حقیقت را می‌شناسند، می‌توانند مانند نور در شب درخشندگی داشته باشند. بنابراین، او خرد را به عنوان سرنخی به کار می‌برد که نشان می‌دهد حقیقت در زیر نور آفتاب قرار دارد و نه در سیاهی. در پایان، به این نکته اشاره می‌کند که حتی در سیاهی، آب حیات همچنان به دنبال نور و زندگی است.