شمارهٔ ۲۱ - فی طلب العیادة خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا سپهر علّوی که رای روشن تو
ز شاه گنبد پیروزه گوی برباید
عروس کلّه طبعت بگاه جلوه گری
هزار دل برباید چو پرده بگشاید
بلطف طبع تو دیگر کجا تواند دید
هزار سال سپهر ار جهان بپیماید
قسم بشکّر نطقت که طوطی طبعم
بگاه مدح تو گفتن شکر همی خاید
از آن بحضرتعالی نیاورم تصدیع
که اتّصال مقیمی ملامت افزاید
میسّرم نشود روز و شب تفرّج و عیش
مرا شتر بعماری ز چین نمی آید
اگر بود مرضی بنده را امید آنست
که از قدوم شما صحتّش پدید آید
مرا تو عمر عزیزی اگرچه عمر عزیز
معینست که با هیچکس نمی پاید
توقعست ز خلقت که هرچه صادر شد
ز راه مرحمت از بنده عفو فرماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات و تقدیر نسبت به یک شخصیت خاص به نام سپهر علوی است. شاعر به زیبایی و جذابیتهای او اشاره میکند و از تواناییاش در جلب دلها سخن میگوید. او همچنین به این نکته اشاره دارد که هر چه از سپهر صادر شود، باید با بخشش و مهربانی نگریسته شود. در نهایت، شاعر آرزوی سلامتی و خوشبختی را برای خود و دیگران از او دارد و تأکید میکند که عمر با ارزش او نمیتواند به هیچ کس تعلق داشته باشد.