شمارهٔ ۲ - کتب الی المرتضی الاعظم تاج الدولة و الدین الکاشی لتعویق جایزة خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای که گردون حسود جاه ترا
نه که خور هیچ خواب نیز نداد
دل مجروح دردمندش را
بجز از خون لعاب نیز نداد
خواجه جوهر برون ز انعامم
ره بعالی جناب نیز نداد
من مخمور را ببزم امید
نقل چبود شراب نیز نداد
مردم از درد و بهر دفع صداع
نه که صندل گلاب نیز نداد
از برای قیام در قامت
خم نیاورد و تاب نیز نداد
هرچه گفتیم در معانی زر
زر چه باشد جواب نیز نداد
بر سر کوی او ز آتش دل
تشنه مردیم و آب نیز نداد
راستی را خطا نمی گویم
که جوابی صواب نیز نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نارضایتی و درد ناشی از نامرادی و بیتوجهی محبوب اشاره میکند. او از حسادت آسمان و بیخوابیش، و از اینکه دل مجروحش تنها با خون التیام نمیگیرد، سخن میگوید. شاعر نمیتواند از محبت و نعمت محبوب چیزی به دست آورد و در تلاش است تا به وصال او برسد، اما همه تلاشها و امیدهایش بینتیجه است. او از درد و رنجی که در عشق متحمل شده، شکایت میکند و میگوید حتی در موقع نیاز و جستجوی آرامش، هیچ کمکی از محبوبش نمیبیند. در نهایت، تأکید میکند که حقیقت را بیان میکند، اما از محبوب هنوز جوابی نشنیده است.