شمارهٔ ۸ - فی الاستیهاب السرج بعد موهبة الفرس خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا سپهر جنابی که همچو اختچیان
نهد بر ابلق که پیکر تو جوزا زین
چو آفتاب ز خاک درت شرف یابد
بر آستان تو افتد ز طاق خضرا زین
گهی که عزم شبیخون کنی بر انجم چرخ
بسبز خنک فلک بر نه از ثریا زین
ز بهر بنده مخلص چو اسب فرمودی
وزین بتنگ نیاید دلت بفرما زین
پیاده ئیکه ترا رخ نهاد و اسب گرفت
بره نباشد اگر نبود اسب او را زین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مصرعها به ستایش از نشانههای آسمانی و زیباییهای جهان میپردازند. شاعر از سپهر جنابی (احتمالاً به معنای آسمان) یاد میکند که بر افلاک مینشیند و زیباییهایی چون آفتاب و گلها را توصیف میکند. همچنین به وفاداری و خلوص بندهای اشاره دارد که مانند اسبی آماده خدمت است و بدون اسب، او هیچ ارزشی نخواهد داشت. در کل، این شعر نمادی از ارتباط میان زیبایی آسمان و وفاداری انسانی است.