نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / مستزاد / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

تو مپندار که بر طرف چمن

چون رخ و قامتت ای سیمین تن

گل و شمشادی هست

در دهان تو نگنجد سخنی

گرچه شیرین دهنت گاه سخن

نرخ شکّر بشکست

هرکه رخسار دلافروز تو دید

دل شوریده بوجهی احسن

در سر زلف تو بست

هندوانند در آن زلف سیاه

روز و شب کرده بر آتش مسکن

همه خورشید پرست

هر زمانی من دلسوخته را

بدود اشک و بگیرد دامن

که کجا خواهی جست

فتنه باشد که در آئی روزی

نیمه مست از در کاشانه ی من

قدح باده بدست

گوش کن ناله خواجو بصبوح

چون بوقت سحر از طرف چمن

نغمه ی بلبل مست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت شخصیتی می‌پردازد که با ظاهری زیبا و دلربا خود را در میان گل و گیاهان بدرخشیده است. شاعر با توصیف صورت و قامت او به لفظ‌هایی چون "سیمین تن" و "رخسار دلافروز" شگفتی و شیفتگی خود را بیان می‌کند. او اشاره می‌کند که زیبایی این شخص به قدری است که هیچ کلامی نمی‌تواند آن را وصف کند و دل هر بیننده‌ای را به تپش درآورد. همچنین به زلف‌های سیاه او اشاره می‌شود که مانند آتش هندوهاست و عشق و شیدایی را در دل‌ها می‌افروزد. در نهایت، شاعر از احساسات دل سوخته و انتظارهایش می‌گوید و به نغمه‌ای شیرین از بلبل در صبح اشاره می‌کند که به زیبایی لحظات صبحگاهی می‌افزاید.