مخمس خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / سایر / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش بر طرف چمن زمزمهٔ فاخته بود
قمری از پرده ی عشاق نوا ساخته بود
راستی سرو خرامان علم افراخته بود
بلبل دلشده آواز در انداخته بود
که سراپرده ی گل باز بصحرا زده اند
تو شکر خنده ی گل بین که بشیرین کاری
می کند لاله دلسوخته را دلداری
گر دل لاله و میل گل خندان داری
خیز کز برگ شقایق بچمن پنداری
تخت یاقوت برین طارم خضرا زده اند
چاک زد باد صبا پیرهن پاره ی گل
خون شد از زاری بلبل دل بیچاره ی گل
چشم نرگس بگشودند بنظّاره ی گل
تا برافروخته اند آتش رخساره ی گل
آتش اندر جگر لاله حمرا زده اند
بلبلان سحر از جام صبوحی مستند
می پرستان سحر خیز بمی بنشستند
توبه ی زاهد سجّاده نشین بشکستند
کوه را تا کمر از لاله ی حمرا بستند
طعنه بربند کمر ترکش جوزا زده اند
وقت آن شد که ز کاشانه ببستان پوئی
جام می نوشی و گل چینی و سنبل بوئی
همچو خواجو قدح و صحن گلستان جوئی
که بطرف چمن از لاله و ریحان گوئی
رقم از غالیه بر صفحه ی دیبا زده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر زیبا، شاعر با زبانی تصویرساز و دلنشین به توصیف زیباییهای بهار و طبیعت میپردازد. او به صداهای دلنشین پرندگان، مانند فاخته و بلبل، اشاره میکند که در دل چمن میخوانند و از شادی طبیعت میگویند. گلها و لالهها به عنوان نماد زیبایی و عشق در متن به تصویر کشیده شدهاند و شاعر از زیبایی و شور و شوق بهاری صحبت میکند که دلها را میرباید. او به نوعی دعوت میکند تا از زندگی لذت ببریم، شراب بنوشیم و در میان گلها و خوشبوهای طبیعت غرق شویم، به همراهی عشق و زیبایی. در نهایت، شعر به احساسات عمیق و وابستگی انسان به زیباییهای طبیعی و عشق اشاره دارد.