نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

سرود خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / سایر / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون اسیرست در آن زلف سمن سای دلم

چکند گر نکند در شکنش جای دلم

بشد از دست من بی سر و بی پای دلم

دلم ای وای به دل وا دلم ای وای دلم

آخر ای همنفسان، یک نفس ار یار منید

با من خسته بسازید و ملامت نکنید

دلم از پرده برون می رود آخر بزنید

دلم ای وای بدل وادلم ای وای دلم

منِ بی دل چه کنم پیشِ که گویم غم دل

که ندارم بجز از آه سحر همدم دل

گر نسازد لب جانبخشِ توام مرهم دل

دلم ای وای بدل وا دلم ای وای دلم

ای خیالِ سر زلف تو مرا محرم راز

دست کوته نتوان کرد از آن زلف دراز

مطرب آخر ز برای دلم این نغمه بساز

دلم ای وای بدل وا دلم ای وای دلم

از سر زلف تو شوریدگی آموخته دل

وآتش مهر تو در جان من افروخته دل

گر ازین پس ندهی داد من سوخته دل

دلم ای وای بدل وا دلم ای وای دلم

دوش بنهاد ز عشقت به چمن رو دل من

بر نپیچید سر از زلف تو یک مو دل من

در چمن فاخته میگفت که کوکو دل من

دلم ای وای بدل وا دلم ای وای دلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احوالات عاشقانه و غمگین شاعر است. او از اسارت دلش در زلف محبوب خود می‌گوید و اینکه چقدر دلش در درد و عذاب است. شاعر از دوستانش می‌خواهد که او را ملامت نکنند و درکش کنند. او به ناتوانی‌اش در بیان غم دلش و عدم وجود همدمی غیر از آه سحر اشاره می‌کند. دل او به خاطر عشق و زیبایی محبوبش آتش گرفته و به شدت از این عشق رنج می‌برد. در نهایت، او از زیبایی‌های زلف محبوبش و حسرتی که دارد سخن می‌گوید و این احساس را با حالات و کلمات پر احساس بیان می‌کند.