نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بوستان جنّتست و سروم حور

تیره شب ظلمتست و ما هم نور

آب در پیش و ما چنین تشنه

باده در جام و ما چنین مخمور

دلبر از ما جدا و دل بر او

ما ز می مست و می ز ما مستور

بگذر از نرگسش که نتوان داشت

چشم بیمار پرسی از رنجور

هیچ غمخور مباد بی غمخوار

هیچ ناظر مباد بی منظور

ای رخت در نقاب شعر سیاه

همچو خورشید در شب دیجور

عین معتل عبهر مفتوح

جیم مجرور طرّه ات مکسور

لؤلؤئت عقد بسته با یاقوت

عنبرت تکیه کرده بر کافور

با تو همراهم و ز غیر ملول

بتو مشغولم و ز خویش نفور

گر شدم تشنه ی لبت چه عجب

کاب خواهد طبیعت محرور

ای تو نزدیک دل ولی خواجو

همچو چشم بد از جمال تو دور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و احساسات عمیق عاشقانه می‌پردازد. شاعر در آن به تقابل نور و ظلمت اشاره می‌کند و از تشنگی و می‌خواری سخن می‌گوید. او دلبر را دور از خود می‌بیند و به این ترتیب درد دلش را بازگو می‌کند. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و از عشق و وابستگی‌اش به او می‌نویسد، در حالی که از دوری و غم جدایی نیز گلایه دارد. احساساتی همچون عشق، تشنگی، و ناکامی در ارتباط با معشوق در این شعر به طرز زیبایی بیان شده است.