شمارهٔ ۱۹۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما جرعه چشانیم ولی خضرو شانیم
ما راه نشینیم ولی شاه نشانیم
ما صید حریم حرم کعبه قدسیم
ما راهبر بادیه ی عالم جانیم
ما بلبل خوش نغمه ی باغ ملکوتیم
ما سرو خرامنده ی بستان روانیم
فرّاش عبادتکده ی راهب دیریم
سقّای سر کوی خرابات مغانیم
گه ره بمقیمان سماوات نمائیم
گاه از سر مستی ره کاشانه ندانیم
از نام چه پرسید که بی نام و نشانیم
وز کام چه گوئید که بی کام و زبانیم
هر شخص که دانید که اوئیم نه اوئیم
هر چیز که گوئید که آنیم نه آنیم
آن مرغ که بر کنگره عرض نشیند
مائیم که طاوس گلستان جنانیم
هر چند که تاج سر سلطان سپهریم
خاک کف نعلین گدایان جهانیم
داود صفت کوه بصد نغمه بنالد
هرگه که زبور غم سودای تو خوانیم
خواجو چو کند شرح غم عشق تو املا
از چشم گهربار قلم خون بچکانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف جایگاه و هویت خود به عنوان عارفان و عاشقان میپردازد. آنها از یک سو در دنیای مادی زندگی میکنند و از سوی دیگر در جستجوی معنویات و حقیقت الهی هستند. شاعر با استعارههایی مانند خضر، بلبل و سرو، به زیبایی و لطافت روح خود اشاره میکند و نشان میدهد که آنها از عالم مادی جدا هستند. همچنین، تأکید بر بینام و نشان بودن و نداشتن خواستههای دنیوی، نشاندهندهٔ سیر و سلوک عارفانهٔ آنهاست. در نهایت، شاعر حسرت و اندوه خود را از دوری معشوق الهی ابراز کرده و به تاثیر عشق الهی بر وجود خود اشاره میکند.