نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم

تا شدم بنده ات آزاد ز سرو چمنم

منکه در صبح ازل نوبت مهرت زده ام

تا ابد دم ز وفای تو زنم گر نزنم

جان من جرعه ی عشق تو نریزد بر خاک

مگر آنروز که در خاک بریزد بدنم

گر مرا با تو بزندان ابد حبس کنند

طرّه ات گیرم و زنجیر بهم در شکنم

بار سر چند کشم بی سر زلفت بر دوش

وقت آنست که در پای عزیزت فکنم

چون سر از خوابگه خاک بر آرم در حشر

بچکد خون جگر گر فشاری کفنم

آخر ای قبله صاحب نظران رخ بنمای

تا رخ از قبله بگردانم و سوی تو کنم

بر تنم یک سر مو نیست که در بند تو نیست

گرچه کس باز نداند سر موئی ز تنم

پیرهن پاره کنم تا تو ببینی از مهر

تن چون تار قصب تافته در پیرهنم

بسکه می گریم و بر خویشتنم رحمت نیست

گریه می آید ازین واسطه بر خویشتنم

چون کنم وصف شکر خنده ی شورانگیزت

از حلاوت برود آب نبات از سخنم

چون حدیث از لب میگون تو گوید خواجو

همچو ساغر شود از باده لبالب دهنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شیدایی خود به معشوق سخن می‌گوید و express می‌کند که وجود او باعث بیداری و زندگی‌اش است. او به انقطاع و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در سخت‌ترین شرایط، نمی‌تواند از عشق او جدا شود. شاعر به تصویر عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و از درد و شوقی که در دلش وجود دارد، می‌نویسد. او به تعبیر و تشبیه‌های زیبا، عشق خود را توصیف می‌کند و از انتظار دیدار معشوق و تاثیر او بر روح و جسم خود می‌گوید. در نهایت، او به قدرت و وسوسه زیبایی معشوق اشاره می‌کند که تمام وجودش را تحت تاثیر قرار داده است.