نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶۰ - رفتن سام به سوی طلسم جمشید و چگونگی آن خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به تسلیم جنی چنین گفت سام

ز پیکار طلاج گسترده دام

ندیدم به میدان چو آن بدکنش

کزو تیره گردد یلان را منش

یکایک سلیحم برون شد ز دست

ز نیرنگ طلاج جادوپرست

سرانجام از من بشد ناپدید

ازو شاد شد جان جنگی شدید

ندانم چه چاره سگالم بدو

بدان تا براندازم آن کینه جو

به پاسخ بدو گفت کای نامدار

یکی داستان گویمت گوش دار

بسی دام دارد ز افسون به دست

نتابید به میدان او پیل مست

همه سنگ آهن ربا دارد او

از آن تخم نیرنگ می‌کارد او

بدین گرز و شمشیر و تیر و سنان

نگیرد کس او را همی در جهان

ورا تیغ و گرزی که اندر طلسم

نهادست جمشید فرخنده اسم

نوشته برو نام یزدان پاک

کزو جان جادوست اندوهناک

گر او را به دست اندر آری همی

همه کار جادو سر آری همی

به سوی طلسمت بیاید شدن

شکستن مر او را و باز آمدن

همان گرد قلواد یابد رها

به رنجی یکی گنج یا بی‌بها

کنم شمسه را همرهت در زمان

شکست اندر آری تو بر بدگمان

رهانی ازین رنج رضوان ما

سرافرازی از بخت این جان ما

بگوید به تو شمسه کار طلسم

بداند سراسر شمار طلسم

اگرچه تو ایدر شوی بهر نام

سر ما ز دشمن درآید به دام

گرفتار گردیم پیش شدید

ولیکن به ما بد نخواهد رسید

درآید سر ما به زنجیر و بند

تو آنجا چو آئی تن ارجمند

برآری دمار از تن بدسگال

نباشد به گیتی تو را کس همال

خدای جهان یار جان تو باد

بلا بر تن بدگمان تو باد

چو بشنید ازو سام خندید سخت

که بیدار گردید بغنوده بخت

سه جام از می لعل‌گون نوش کرد

سخنهای رفته فراموش کرد

پس آنگه بپوشید اسباب جنگ

ببستند بر اسب زین خدنگ

نشست از بر چرمه ره‌نورد

همان شمسه ماه همراه کرد

همانگه بیامد به سوی طلسم

پراندیشه در جستجوی طلسم

یکی آتشی دید ناگه ز دور

درخشان به مانند رخسار هور

بدان روشنائی بشد نامدار

همی راند آن باره راهوار

شتابنده با شمسه ماهرو

همه راه جوینده و پویه پو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، سام به جنی تسلیم می‌شود و از او می‌خواهد که درباره‌ی جنگ با طلاج، موجودی خطرناک، توضیح دهد. او اشاره می‌کند که هیچ جنگجویی مانند این موجود در میدان وجود ندارد و تمامی سلاح‌ها و تلاش‌های او بی‌نتیجه مانده است. جنی به سام می‌گوید که طلاج دارای افسون‌های بسیار و سلاح‌های جادویی است که قدرت شکست‌ناپذیری به او می‌دهند. او همچنین می‌افزاید که اگر سام بتواند طلسم او را بشکند، موفق به شکست طلاج خواهد شد. پس از شنیدن اطلاعات از جنی، سام با اعتماد به نفس به میدان جنگ می‌رود و به دنبال شکستن طلسم طلاج می‌گردد. در این مسیر، او همسفر خود، شمسه، را نیز به همراه دارد و هر دو با هم به سمت هدف خود حرکت می‌کنند. سام با شجاعت و عزم به دنبال نبرد می‌رود و آماده است تا با چالش‌های طلاج مقابله کند.